![]() |
![]() |
|
| افسوس ما که می خواستیم زمین را آماده مهربانی کنیم،خود نتوانستیم مهربان باشیم!(برتولت برشت) |
|
That's one of most powerful and most beautiful video musics I ever see.Cause check it out and enjoy it FLOBOTS "No handlebars" I can ride my bike with no handlebars |
|
+ نوشته شده در
Fri 12 Sep 2008ساعت 10:51 توسط (ن) |
|
|
منوچهر به جرم فلج کردن فرزند ۳ ساله اش بار دیگر دستگیر شد! بعد از دستگیری مشخص شد که او سابقا نوزاد ۲۷ روزه اش را به زمین کوبیده و به قتل رسانده و همسر باردارش را چنان کتک زده که باعث سقط جنین شده است!...منوچهر معتاد بود... خبری از روزنامه اعتماد که در یک برنامه تلویزیونی شنیدم. سازمان بهزیستی ایران،اعلام کرد که تنها ۲ میلیون معتاد در ایران وجود دارد! و ۳۰۰ هزار نفر این افراد به خطرناکترین شکل اعتیاد یعنی به اعتیاد تزریقی مبتلایند!... اکبر علنی ،نماینده تبریز در مجلس گفت: ۱۱ میلیون معتاد در ایران وجود دارد!... خنده دار است!...مسیولین در ایران هیچ تقید اخلاقی ندارند، لذا هر مسیولی که روی کار می آید آمار متفاوت از دیگری ارایه می کـند! مسلما این آمار واقعی نیستند.اگر نگاهی به آمار سازمان ملل متحد بیندازیم متوجه تفاوت فاحش موجود می شویم: آمار نماینده سازمان ملل در سپتامبر سال ۲۰۰۵ حاکی از اینست که ۸/۲ درصد کل جمعیت بالای ۱۵ سال ایران، به مواد مخدر و به خصوص مشتقات تریاک معتاد هستند! یعنی چیزی حدود ۴ میلیون نفر و حداقل ۸۰ درصد جمعیت بالغ ایران به اعتیاد مبتلا هستند که این از اعتیاد به سیگار و الکل شروع شده و تا انواع گوناگون مواد مخدر در ایران ادامه پیدا می کند.( در سال ۲۰۰۵ البته!) از طرفی پیشتر، بخش کنترل مواد مخدر در سازمان ملل اعلام کرده بود که در اواخر دهه ۹۰،رقم مبتلایان به اعتیاد دنیا ۲/۴ درصد کل جمعیت بالغ جهان است، یعنی ۱۸۰ میلیون نفر! سایت رسمی نیروی انتظامی تهران اعلام کرد که ۷۵ درصد زندانیان تهران ،به دلیل ارتکاب جرایم مرتبط با مواد مخدر، مانند خرید و فروش ،توزیع و یا مصرف آن زندانی هستند! یا به عنوان مثال منوچهرهایی که به دلیل استیصال دست به قتل فرزند خود می زنند، کم نیستند. معتادانی که در شرایط عادی برای حفاظت فرزندشان از هر خطری حاضر به فدا کردن جان خود هستند... باید قبول کرد که اعتیاد یک بیماری اجتماعی است و جدا از فرد معتاد ،اطرافیان،خانواده و کل جامعه را در آن موثر بوده و یا از آن تاثیر می گیرند.اعتیاد حلقه ای از دیگرمعضلات اجتماعی حال حاضر ایران و جهان است.حلقه ای از زنجیر فقر ، بیکاری، فحشا و تیره روزی... دانشگاه آمستردام طی رشته ای از تحقیقات بر روی ۴۹۱۴ مبتلا به اعتیاد، اعلام کرد که ۹۸ درصد این افراد به شدت از فقر رنج برده و در شهرهای بزرگ،حاشیه نشین بوده اند و اینها به عنوان عامل استرس و فشار عصبی ، نقش بزرگی در ابتلا به اعتیاد دارند.به جای نگاه کردن به معتادین به عنوان مجرم باید علت أن را مورد توجه قرار داد!... نباید فراموش کرد که هیچ کس برای معتاد شدن تصمیم نمی گیرد.همانطور که کسی تن فروشی را انتخاب نمی کند.هیچ کس روزی را برای آغاز اعتیاد، قرار نمی دهد! این یک انتخاب نیست،تحمیل است! فقر،بیکاری،عدم موفقیت و دیگر عوامل سرخوردگی،فشار اجتماعی و درگیری با مشکلات گوناگون در موقعیتی که جوانان آینده ای برای خود نمی بینند و افق روشنی در برابر چشمانش نیست، سبب می شود برای فرار از حقیقت،برای تخفیف فشارها و به دست آوردن خوشی کاذب حتی برای یک لحظه به دامن اعتیاد پناه ببرد...مطمینا بخشی از این مسیله،شخصی است.بعضی ها مبارزه می کنند،تلاش می کنند.این عده خود را بی کفایت و ناموفق حس نمی کنند اما جنبه اجتماعی مهمتر و موثرتر از جنبه شخصی دلایل ابتلا به اعتیاد است. تا زمانی که ریشه های اجتماعی این بیماری،پابرجاست ،نباید انتظار داشت حرکت نزولی در میزان مبتلایان به اعتیاد ،شاهد باشیم. سن ابتلا به اعتیاد در ایران به زیر۱۲ سال رسیده است هر چند رژیم اسلامی سن مبتلایان را ۱۵ تا ۲۹ سال بداند.با پذیرفتن این آمار هم ،متاسفانه می توان حدس زد که بخش بزرگی از زندانیان را کودکان مرتکب جرایم مرتبط با مواد مخدر تشکیل می دهد. این روزها که هزاران سازمان و موسسه پیشگیری و درمان اعتیاد در سطح کشور وجود دارد،چرا هنوز تعداد معتادان روز به روز بیشتر و بیشتر می شود؟ باید توجه کرد که این سازمان ها که اکثرا غیر دولتی بوده و از سوی مردم برای رهایی هم وطنانشان از این مصیبت ،تاسیس شده و با کمک های آنان اداره می شود! رژیم جمهوری اسلامی که تنها نظاره گر این رشته مصایب اجتماعیست با وقاحت تماماینگونه به علل ابتلای زنان به اعتیاد در سطح گسترده می پردازد: "بخش بزرگی از معتادان، زنان هستند و این به دلیل امکان تن فروشی آنان بوده و سبب بالارفتن نرخ اعتیاد در میان زنان می شود." !!! ازطرفی رژیم ادعا می کند مواد مخدر از اسراییل به ایران می آید! دری نجف آبادی در مصاحبه ای با یکی از روزنامه ها نقش نیروهای مسلح و جمهوری اسلامی در تجارت مواد مخدر را به کلی انکار و اعلام داشت که :" اسراییل و دولت های غربی از هویت عمیق اسلامی و معنوی ما وحشت دارند،لذا دشمنان غربی و سیستم اطلاعات اسراییل ، مواد مخدر را وارد ایران می کنند."!!! پارانویای مدام و ایجاد دشمن در خارج کشور ،تنها برای بهانه تراشی و شانه خالی کردن از زیر بار مسولیت و مشکلات اجتماعی است.تجارت مواد مخدر از پرسودترین تجارت های حال حاضر جمهوری اسلامی است. تنها در سال ۲۰۰۵ ،درآمدی بالغ بر ۱۰ میلیارد دلار از این راه حاصل شده است!...اقتصادی به این شدت قدرتمند که از سوی مافیای جهانی اداره می شود، بدون حمایت ارگان های دولتی غیر ممکن می باشد.اقتصاد مواد مخدر، اقتصاد کلان است و بدون حضور دولت و به دست افراد خرده پا دوام نخواهد آورد! بدون شک دولت ایران، نظر مثبتی نسبت به درآمد کلان حاصل از مواد مخدردارد و نیازی به پیشگری و مبارزه با اعتیاد نمی بیند. در گزارشی، فرید مراغی با غرور اعلام کرد: بودجه دولت در این مورد، ظرف یک سال ۴۰ درصد کم شده است! این مسیله به اندازه کافی نقش دولت در ایجاد و دوام این معزل را روشن می سازد. سازمان ملل در سال ۱۹۹۹ گزارشی از دانشجویان دانشگاه تهران تهیه کرده بود که در آن به توزیع مواد مخدر به صورت مجانی ،جلوی خوابگاه ها ،بعد از تظاهرات دانشجویان دانشگاه تهران اشاره شده بود! چه در زمان شاه و چه طی حکومت اسلامی،سازماندهی و برنامه ریزی دقیق در این مورد مشهود است.چه در مورد محل توزیع و چه نوع مواد مخدر توزیعی! دولت ضد مردمی که با چشمپوشی بر این مسایل ،تنها به دنبال ساختن بمب اتمی و سرکوب مردمش درهر فرصتی است، با اقتصاد ۱۰ بیلیون دلاری اش و قرار داشتن در هلال طلایی (ایران،افغانستان و پاکستان)حلقه مهمی در زنجیر انتقال تریاک جهان است. اعتیاد،فقرو فحشا و...به هم و به سیاست کشور پیوسته است.به همین دلیل مبارزه با اعتیاد زیر چتر مبارزه با تمامی معضلات اجتماعی ممکن می شود. |
|
+ نوشته شده در
Sun 1 Jul 2007ساعت 16:14 توسط (ن) |
|
|
دوست عزیزم سقوط اکسپرسیونیسم مصاحبه ای از دکتر صدرالاشرفی درج کرده که واقعا بحث برانگیز است.به همین دلیل تصمیم گرفتم نظرم را به صورت پست جدید بنویسم تا برای دوستان دیگر هم قابل استفاده باشد: - علت اینکه در کامنت های سابقم از کلمه "اقوام" استفاده کردم اینست که ایران را متشکل از اقوام گوناگون می دانم.چه فارس باشد چه کرد یا ترک یا.... و به هیچ وجه این را توهین آمیز نمی دانم!در واقع به نظر من این قدر موشکافی وبازی با کلمات در این موارد بیهوده است.از آنجایی که نمی خواهم اشتباه دکتر را تکرار کنم زیاد بر این مسیله تکیه نمی کنم. جناب دکتر را در مورد دیگری هم باید نقد کنم :متاسفانه از نظر من، ایشان کمی جبهه گیری کرده اند.لحن ایشان نه تنها پیام صلح و دوستی بین فارسی زبانان و یا ترک زبانان نداشت بالعکس تحریک کننده بود. من معتقدم که تمامی اقوام یا "ملل" یاهر کلمه ای که برایش انتخاب می کنید و یا اساتید محترم مناسب و یا "غیر توهین آمیز" می دانند، باید از حقوق قومی خود مانند صحبت کردن به زبانشان ویا تحصیل به زبان مادری و غیره برخوردار باشند و هر گونه ممنوعیت ویا جلوگیری در این مورد نقض حقوق بشر محسوب می شود. اما مسیله "زبان فارسی رسمی است و ترکی یا لری یا کردی یا... غیر رسمی "!!! کاملا متفاوت است.یک کشور یا "ملت مدرن" نیازمند یک زبان مشترک و یگانه حداقل درسطح مراکز دولتی واداریست...باید اول مقوله "زبان رسمی"(!)برای آقای دکتر ویا افرادی که با این مسیله مشکل دارند روشن شود...زبان رسمی یک کشور، زبان مشترکیست که مردم(از اقوام گوناگون) برای ارتباط آسانتر با دیگران در مراکز عمومی و دولتی ویا برای مکاتبه برای سهولت امر ارتباط و ..."انتخاب" می کنند(بماند که تاچه حد استفاده از زبان فارسی به صورت انتخابی و درنتیجه توافق اقوام ایران برسراین زبان آغاز شده است!!! )اگر کلمه "رسمی" اینقدر آزار دهنده است کلمه "اداری" را می توانیم استفاده کنیم!اگر بر حسب روند تاریخی ،زبان رسمی(!) کشور فارسی شده و مطابق با سیاست های تفرقه افکنی و جداسازی اقوام از سوی دولت،آموزش ترک ها ،کردها،لرها،بلوچ ها،عرب ها و ترکمن ها و... به زبان مادریشان ممنوع اعلام شده است دلیل ندارد فارس ها و فارسی زبانان مقصر شناخته شوند.مطمینا اگر عده ای ترک با طرز تفکر دولتمردان کنونی زمام حکومت ایران را به دست داشتند،ترکی رازبان رسمی اعلام کرده و همین سناریو را درمورد فارس ها و کردها پیاده می کردند! این یک سیاست است و ربطی به قومیت ندارد. از طرفی زبان تنها یک ابزار ارتباطیست برای پیوند انسان ها و تحکیم روابط انسانی.اگر این ابزار ارتباطی مشترک نبود مثلا نمی توانستیم با بسیاری از دوستان وبلاگ نویس تبادل نظر داشته باشیم ویا از وسایل ارتباط جمعی و مدیا به صورت گسترده استفاده کنیم. در مورد لزوم یک زبان "اداری"یک مثال بزنم: از یکسو درباره همبستگی میان اقوام و یکپارچگی ایران صحبت می کنند واز طرف دیگر با دامن زدن و مشروعیت بخشیدن به جنبش های ناسیونالیسم افراطی در جهت استقلال طلبی یا تجزیه طلبی که از نظر من کوچکترین تفاوتی ندارد(همان بازی با کلمات!)،حس همبستگی و نیاز به آن را در میان اقوام ایرانی از ریشه می خشکاند. جناب صدرالاشرفی به صورت غیر مستقیم تجزیه طلبی را تنها راه حل منطقی ویا"به اندازه کافی ارضا کننده" برای هم وطنان ترک هدف قرار می دهند.ایشان شاید صریحا به تشویق استقلال طلبان نپردازند اما به نظر می رسد بدشان هم نمی آید اگر قدمی در این راه برداشته شود! من شدیدا با احیای اندیشه های ارتجاعی و ناسیونالیستی(مثل ناسیونالیسم ترک یا ناسیونالیسم کرد که مد روز است)در لوای مدرنیزه و دموکراسی مخالفم. سو تفاهم نشود!من منکر محرومیت های بعضی از اقوام یا بی اعتنایی به مسایل آنان،تحقیر و توهین نمی شوم.کاملا برعکس. تنها نقطه غیر قابل قبول برای من در این میان نگاه آقای صدرالاشرفی به ریشه و عوامل تشدید کننده مسیله است. همانطور که قبلا هم گفتم تفرقه افکنی در میان مردم از سیاست های پایه ای جمهوری اسلامی برای جلوگیری از وحدت و مقاومت در برابر رژیم ضد انسانی اسلامی است.مسیله چاپ کاریکاتورهای توهین آمیز در روزنامه وابسته به رژیم،این را به خوبی اثبات می کند.با وجود اینکه برخی شعارهای ناخوشایند برعلیه فارس ها مانند:"فارسی زبان سگ است!" (یا از سوی عده ای ناسیونالیست و یا دست نشانده های رژیم در میان مردم) به گوش رسیداما اکثر مردم در نقاط متعدد کشور که دست رژیم را خوانده بودند،شعرهای ضد جمهوری اسلامی سر دادند تا قدرت و آگاهی خود را یک بار دیگر به رخ بکشند.در مورد جوک ها و توهین های قومی هم باید گفت که علل پراکنده کردن آن ها آنقدر روشن است (ومن در بالا به ان اشاره کردم!)که متهم کردن یک قوم بخصوص در این باره و"بیماری" دانستن آن چنان منطقی به نظر نمی رسد. از جناب دکتر انتظار می رفت به جای اینکه با مخاطب قرار دادن "فارس ها" و "فارسی زبانان" به کرات وگرفتن نوک پیکان انتقام به سوی آنان آتش دشمنی میان ترک و فارس ها را تند کنند،موانع اصلی در همبستگی را مورد بحث قرار داده و راهکارهای مناسب و منطقی برای آن ارایه نمایند. ای کاش آقای صدرالاشرفی "قلبا" به "مقدم داشتن انسانیت بر ملیت" معتقد بودند تا انعکاس این عبارت زیبا را در جملات دیگرشان هم می دیدیم.ایشان به نقاط مثبت بسیاری اشاره کردند که متاسفانه در سایه مسایل دیگر کمرنگ جلوه کردند. با توجه به تفاوت عمیق طرز فکر من و امثال من با ایشان،اختلاف نظر کاملا طبیعیست.به نظر من در زمانی که قسمت اعظم مردم کشورمان با فقر و گرسنگی دست به گریبان هستند،پرداختن به مسایل حاشیه ای بزرگ ترین مانع درجهت مبارزه و سرنگونی ظلم و بیداد است.چرا که به این ترتیب راه را برای بقای حیات رژیم ضد بشر آخوندی باز خواهیم گذاشت. |
|
+ نوشته شده در
Thu 31 May 2007ساعت 12:11 توسط (ن) |
|
|
یک کره زمین،یک انسان* همانطور که می دانید این روزها مهاجران افغانی دسته دسته ازایران اخراج می شوند.عده زیادی از این افراد با وجود اینکه سالهاست در ایران ساکن هستند،بدون اینکه کوچکترین دخالتی درروند بازگشت خود و تصمیمات مربوط به آن داشته باشند مجبور به ترک محل سکونتشان هستند!جمهوری اسلامی مثل همیشه به دلیل درماندگی از حل و فصل مشکلات اقتصادی کشور،به فرافکنی مشکلات به سوی نیروی کار مهاجر می پردازد!(به بهانه اینکه با روان شدن سیل مهاجرین افغان به ایران،فرصتهای شغلی از دست ایرانیان جویای کار خارج میشود!). هر انسان اگربه هردلیلی وارد کشوری شود،باید از کلیه حقوق شهروندی مانندآموزش وپرورش،بیمه،بهداشت و درمان وحق کاروغیره و...بهره مند شود.این درحالیست که مهاجران افغان به عنوان ارزانترین نیروی کار سالهاست بدون بهره مندی ازهیچ یک از حقوق ذکرشده،مورد استثمار صاحبان کار قرار گرفته اند!...آیا نباید مشکلات اقتصادی به نحو منطقی و بنیادی برطرف شود؟ آیا اخراج این افراد که سایان دراز بخشی از نیروی کار کشور بوده اند مغایر با حقوق بشر نیست؟ آیا درست زمانی که جهان با شتاب به سوی انترناسونالیسم و برداشتن مرزها قدم برمی دارد،این مسیله پسرفت دیگری درراه احترام به حقوق انسانی محسوب نمی شود؟
روز پنجم ماه مه،شهر تورنتوی کانادا(مونترال وغیره هم) شاهد راهپیمایی ۲۵۰۰ مهاجر،پناهجو و کارگر از کشورهای مختلف بود.این تظاهراتی با شعار NO ONE IS ILLEGAL (هیچ کس غیر قانونی نیست) برگذار شد.پیش از این افرادی که به صورت غیرقانونی به کانادا مهاجرت کرده بودند،با وجود اینکه گاهی دهه ها از سکونتشان در آنجا می گذشت از هیچ یک از حقوق شهروندی برخوردار نبودند.نو حق تحصیل، نه استفاده از امکانات ابتدایی!چراکه حتی در موارد اضطراری ومراجعه به بیمارستان ها اولین سوالی که پرسیده می شد این بود که "قانونی" هستند یا غیر"قانونی"!درخواست های آنان برای اقامت دایم،سالها بی جواب گذاشته شده و در نهایت با پاسخ منفی از کانادا دیپورت می شدند. دستاورد این تظاهرات گسترده در شهرهای گوناگون کانادا این بود که از این پس تمامی افرادی که به نحوی در این کشور اقامت دارند،بدون ترس ازهر پرسشی تحصیل کنند،از خدمات ارایه شده از طرف دولت استفاده کنند وحتی در صورت بروز هر مشکلی با پلیس تماس بگیرند! اگر در گوشه ای از دنیا می توانیم به پیشرفت های این چنینی درراه احقاق حقوق بشر بربخوریم، دیپورت مهاجرین افغانی به این شکل با توجه به ناامنی در افغانستان جای تعمق بیشتری خواهد داشت.لازم به تذکراست که جمهوری اسلامی در صدد است در حرکت بعدی حداقل ۵۰۰۰۰(پنجاه هزار)نفر مهاجر افغان دیگررا اخراج کند.افراد مظلومی که نه تنهااز محرومیت اجتماعی رنج می بردند بلکه ازسوی ناسیونالیست های افراطی مورد تحقیر و توهین قرار می گرفتند.برخی از آنان هم قربانی حملات فاشیستی عده ای شدند که طی سالهای گذشته اجساد بی نام و نشانشان را در گوشه و کنار شهرهای کشور پراکنده کردند. قربانی همان افرادی که این روزها طبل موافقت با اخراج افغانیان را می نوازند.همان هایی که مهمترین مهره های رژیم جمهوری اسلامی را تشکیل می دهند. جمهوری اسلامی این روزها بیش از علم کردن جنبش های مذهبی به پرورش نیروهای فاشیست می پردازد چراکه خوب می داند با بیزاری مردم،هرحرکتی که رنگ و بوی دین و مذهب داشته باشد به ناچار منزوی خواهد شد،در نتیجه سرمایه گذاری برروی تزریق و ترویج افکار ناسیونالیستی را آغاز کرده است.به عنوان مثال می توان به مسیله انرژی اتمی اشاره کرد که رژیم ایران سعی داشت با فریب مردم و تقویت ناسیونالیسم و ملی گرایی،مشروعیت کسب کند ویا حتی ایجاد حساسیت بیجا دربین مردم نسبت به فیلم "سیصد"!
البته من منکر وطن دوستی وعشق به آب وخاک نمی شوم،کاملا برعکس آنرا کاملا طبیعی و نرمال می دانم اما...نباید فراموش کرد که فاصله ارق ملی با ناسیونالیسم افراطی و فاشیسم بسیار ناچیز است.باید با این مسیله بسیار هوشیارانه برخورد کرد .فراموش نکنیم که انسانیت هیچ مرزی نمی شناسد! (این مطلب را بدون ویرایش می نویسم.آنچه به ذهنم رسیده را تایپ می کنم.امیدوارم اگر رشته کلام از دستم خارج شده،ببخشید.) درهرحال یکبار دیگر روی این تکیه می کنم که هر انسانی حق دارد در هر نقطه ای از جهان زندگی کند و از حقوق انسانی بهره مند شود.چه افغان باشد،چه ایرانی،چه عرب،چه اروپایی و چه...... ودرپایان یک سوال: به نظر شما دیپورت مهاجرین افغان درست است؟
* یکی از شعارهای ۱۶ آذر. |
|
+ نوشته شده در
Thu 17 May 2007ساعت 12:13 توسط (ن) |
|
|
امروز می خواستم تنها در مورد فیلم JESUS CAMP بنویسم.مروری بر آن و تحلیل کوتاهی از اهداف تهیه آن.اما متوجه شدم ،باید از نگرانی ای که من را به انتخاب این موضوع برای پست جدیدم سوق داد بنویسم. این روزها که چرخش سیاست جهان به سمت راست و قدرت گرفتن محافظه کاران مذهبی در کشورهای مختلف دغدغه ی سکولاریست هاست، به یغما رفتن لاییسیته در کشور همسایه ترکیه،با در نظر گرفتن امکان انتخاب نخست وزیر فعلیERDOGAN (نماینده حزب AKP اسلامی) به سمت ریاست جمهوری (امکان اعمال نفوذ بیشتر بر ارگان های دولتی و تعیین وتغییر قوانین بدون دخالت مجلس و نمایندگان مردم، درجهت قدرت هرچه بیشتراسلام سیاسی)وعقبگرد سیاسی دیگری درمنطقه،نگران کننده است.درواقع دل نگرانی سیاستمداران لاییک این کشور تجربه جمهوری اسلامی دیگری پس ازایران در ترکیه است که این نگرانی با توجه به پتانسیل مذهبی روبه صعود درمیان عموم مردم(در اثر تبلیغات مذهبی گسترده و سیستماتیک) بیجا به نظر نمی رسد.خوشبختانه دیروز میتینگ بسیار بزرگی با حضور صدهاهزار نفر مردم آگاه که ازاقسی نقاط این کشور در اعتراض به انتخاب و حتی کاندید شدن Erdogan یا اعضای دیگر این حزب به آنکارا آمده بودند صورت گرفت و با شعارهای "ترکیه لاییک است، لاییک خواهد ماند " ، "رییس جمهور ملا نمی خواهیم" و...برگذار شد.فردا اسامی افراد کاندید این پست اعلام می شود.لازم به تذکر است که مردم ترکیه تنها در انتخابات نخست وزیری حق رای دارند! هر چند این حرکت مانع تلاش این حزب برای کسب قدرت بی چون و چرا نمی شود اما سیل جمعیت حاضر در دو میدان بزرگ شهر نشان داد که دستیابی به "جمهوری اسلامی ترکیه" آنچنان آسان نخواهد بود!
اگر می خواهید وحشتزده شوید این فیلم را توصیه می کنم! صحنه های کودکانی که دست ها را به سوی آسمان گشوده اند ،با مسیح صحبت می کنندو از هیجان بیهوش میشوند و یا به شدت به خاطر سقط جنین!!!هایی که در امریکا صورت می گیرد،گریه میکنند و از دولت ممنوعیت آن را طلب می کنند، به وفور دیده می شود.هق هق کودکانی که به آنان تلقین می شود تا به خاطر "گناهان"ی که مرتکب شده اند از مسیح طلب عفو و بخشش کنند! اما آیا کودک خردسال چه گناه ی غیر از دزدیدن یک آب نبات و یا ندادن اسباب بازیش به همبازیانش می تواندمرتکب شود!!؟بچه ها درمدت حضور درکمپ نوبتی به وعظ میپردازند و این کارراپس از اتمام کمپ در کوچه و خیابان های شهر انجام می دهند.
کشیشان کوچک یا همان عبارت NEW BORN CHRISTIANS که درفیلم استفاده می شود.
در پایان فیلم نوبت به معروفترین سکانس می رسد.standee ی در اندازه حقیقی از George W.Bush به صحنه آورده می شود.بچه ها به امرPastorTed Haggard برای Bush ،روبه پرچم امریکا و اسراییل به دعا و عبادت مشغول می شوند. Mike Papantonio لیبرال به عنوان میهمان رادیوی Air America که نقش برقراری تعادل رادر فیلم دارد با Becky Fischer دراین مورد بحث می کند. در قسمتی از بحث خطاب بهFischer می گوید :"این چیزی جز شستشوی مغزی کودکان نیست و این تنها بخشی ازحرکت رو به پیشرفت محافظه کاران است،نه تمام آن! "Fischer درجواب اینطور واکنش نشان می دهد: !!! When we took out an image of Bush,it turned political,but to us,it's not political-it's Biblical البته رابطه Bush,Fischerو Haggard ها انتفاعی و دوطرفه است از یکسو نمایندگان مذهب Bush رابه صورت مقدمه ای برای پیشروی های آتی خود می بینندو ازسوی دیگر Haggard نماینده انجمن محافظه کاران با حدود ۳۰ میلیون عضو، هردوشنبه با Bush ملاقات دارد! بدیهیست که در صورت جلب رضایت این انجمن، پیروزی Bush در انتخابات تضمین شده است! می بینید؟ هر حرکتی با پوششی از تابوی مذهب و خدا موجه می شود.قداست غیر قابل پرسش و انتقاد! کودکان و نوجوانان مسلمانی که برای پیوستن به گروه های حماس،حزب الله و... تعلیم می بینندو با بستن بمب دستی به عملیات تروریستی و انتحاری درراه ارتجاع اسلامی دست می زنند تصویر جدیدی نیست اما این فیلم سبب شد تا نگاه ها متوجه ارتجاع مسیحی و درکل ارتجاع مذهبی شود واینکه تفکر افراطی مذهبی درهرشکل آن می تواند برای سکولاریسم دست و پاشکسته امروز خطرناک باشد! (به نظر من ارتجاع مترادف مذهب و تفکر دینیست!... ) Becky Fischer در اولین وعظ خود برای بچه ها و والدینشان چنین مثالی میزند: "آیا می دانید که در کـشورهای اسلامی کودکان از ۵ سالگی روضه می گیرند؟و به خاطر دینشان حاضر به فدای جانشان هستند!چرا بچه های مسیحی نباید به روحانیت برسند با وجود اینکه حقیقت نزد ما و دین ماست!؟ " سپاهیان مسیحی دربرابر سربازان مسلمان! مگر نه اینکه اکثر جنگ ها در طول تاریخ و یا درحال حاضرجنگ ادیان و مذاهب است؟ به راستی این حقیقت خونین که طی سالیان دراز سرها را از بدن جدا کرده،نفس ها را برسر چوبه دار متوقف کرده است و قربانگاه صلح و انسانیت است، چیست؟
|
|
+ نوشته شده در
Sun 15 Apr 2007ساعت 16:7 توسط (ن) |
|
|
آخرین خبر:
مسیله ای هست که در عین ناباوری باید بهش اشاره کنم! امسال به دلیل global warmin شکارچی ها نتوانستند شکاری داشته باشند و این نارضایتی آنان را به همراه داشت ،به دلیل خفه شدن حدودا ۲۶۰ هزارbaby seal در مارچ امسال هیچ نوزادی برای شکار باقی نمانده است اما متاسفانه این اتلاف تنهاسبب عقب افتادن زمان صید شد! واقعا نیازی نیست چیز دیگه ای اضافه کنم.من می مونم و اندوهی سوزان ازنظاره این موجودات محکوم به فناکه ما محکوم کردیم!
برف سرخ... ۶۰۰ مرد با قلب ها و مغزهایی سردتر از یخ هایی که بررویش قدم می گذارند،نیزه ها را در دست میچرخانند،می چرخانند و فرود می آورند.یک بار،دوبار،صد بار... زیر پاهایشان seal هایی که برروی یخ ها در تقلای رسیدن به دریا هستند.بچه ها،بالغ ها،باردارها،نرها و ماده ها.جیغ های تیزو دلخراش از وحشت و درد ضربات مدام نیزه ها به سرشان...خون از چشم ها و دهانشان جاریست اما آنقدر خوش شانس نیستند تا بعد از مرگ پوست کنده شوند... تنها چیزی که چندساعت بعد باقی می ماند انبوه اجساد از هم دریده،متلاشی و خونالود کوچک و بزرگ است و برف سرخ! کودکانی که با چشمان گریان برسر اجساد والدینشان منتظر نوبتشانند تا زنده زنده پوست کنده شوند... جنگ نابرابر آنان که نه توان فرار دارند نه قدرت مقابله با بربریت بشر متمدن قرن ۲۱ !!! ۲۰ سال پیش بود که گمان می کردیم تاریخ برای آخرین بار با این تصاویر هولناک و شرم آور روبرو می شود و امروز که دولت کانادا در سه سال گذشته اجازه قتل عام بیش از یک میلیون seal را داده است این در حالیست که جمعیت این موجودات بی آزار تنها کمی بیشتر از چهار میلیون است! هزاران نفر در سراسر دنیا دست به بایکوت،تظاهرات و اعتراض به تصمیمات دولت کانادا زدند اما کشتار همچنان ادامه دارد وپیش بینی می شود در مارچ امسال هم شاهد صحنه هایی دردناک از این دست باشیم.سیستم اقتصادی نادرست،فقر و نابرابری فاحش در جوامعی از این دست که وسیله معیشت را از انسان دریغ می سازد،کسب درآمد به هر روشی را نیز مشروع و ناگذیر می سازد. این تنها بخش کوچکی از کابوس من و دنیای ماست! بعضی ها دوست ندارند ببینند اما من رنج می کشم چون می بینم و چشم هام تا ته بازه... نپرسید چرا از تهوع و نفرت حرف می زنم...اگر ۲ ویدیو زیرو نگاه کنین(اگه تحملشو داشته باشین!)می فهمین که من چی میگم: IFAW BABY SEALS SLAUGHTER DIARY-MARCH 2006 در صورت علاقمندی به شرکت در اعتراضات جهانی بر علیه این کشتار بی رحمانه می توانید در لینک های زیر امضا زده و حضور خود را اعلام کنید. PETITION ONLINE--STOP SEAL HUNTING PROTEST AGAINST CANADA SEAL SLAUGHTER ANIMAL RIGHTS-STOP SEAL HUNTING DON'T TREAT OTHERS THE WAY YOU DON'T WANT BE TREATED
|
|
+ نوشته شده در
Fri 23 Mar 2007ساعت 10:44 توسط (ن) |
|
|
IRANIAN MUSIC VS. METAL MUSIC وقتی این وبلاگو باز کردم،تصمیم داشتم اینبارفقط از احوالات روحی خودم بنویسم.اما گاهی لحظه هایی پیش میاد که کلمه ها وجمله ها هم برای انتقالش کم میاد و تنها موسیقی به تو گوش میده! وچون موسیقی ارزشمندترین فاکتور زندگی منه،یه بحث و جدل درموردش بین بعضی از دوستان باعث شد این پستو خطاب به اونا بنویسم و نظرمو بگم.بحث دوستان سر این بود که موسیقی ایرانی هنره یاموسیقی متال و غربی!؟ و هرکدوم هم سعی میکردن دیگری رو بکوبن که از هنر چیزی سرشون نمیشه! اول ازخودم بگم.من همه نوع موسیقی خوب رو گوش میکنم.برام زیاد فرقی نداره اما هیچ کدوم به اندازه راک ومتال(البته با محتواهایی که خودم میپسندم) متحولم نمی کنه. نمیدونم چرا بعضی از رفقا اینقدر متعصب برخورد میکنن.این تعصب به حس موسیقاییشون لطمه میزنه.نه متال آدمو بی ارزش و مسخ شده نشون میده نه موسیقی سنتی،اصیل! انتخاب سبکی که گوش میکنیم کاملا سلیقه ایه. موسیقی خوب رو الان میتونم تعریف کنم یعنی موسیقی که احساسات هنرمندو عریان و بی پروا منتقل کنه.این یعنی هنر! درکل،جمله ی هنر برای هنرمند از هنر برای انسان، صحیح تر به نظرم میرسه. هنر وسیله کسب محبوبیت بین عموم مردم نیست بلکه قبل از هر چیز داروندار هنرمند برای بیرون ریختن احساسشه! البته میشه ازش برای ترویج یک ایدیولوژی،طرز فکر ویا لایف استایل هم استفاده کرد که این همون استفاده بهینه ست. برگردیم به مسیله ی سلیقگی بودن انتخاب سبک موسیقی. مسلما این جای بحث نداره اما موضوعی که من میخوام روش دست بذارم اون سلیقه عمومیه.این زیبایی پرستی رو اصلا درک نمیکنم. چرا همه آهنگی که توش از عشق و لب و لوچه یارحرف زده میشه و ازیه انسان بت میسازه وبه طرز منزجر کننده ای دور از واقعیات و یکنواخته رو همه دوست دارن اما یه آهنگ متال که خشونت،مرگ ،فقر،وحشت، و تمام حقایق کریه رومعترضانه به چشمهامون فرو میکنه همه رو فراری میده و از کسانی هم که بهش علاقمندن انگار لولو خورخورن دوری میگیرن؟!! مثل مقایسه دوتابلو می مونه.اونی که نقاشی گل و بلبل وآسمون آبیه صددرصد هنرمندانه میدونن اما درمورد هنری که برای خلق تابلوی دیگه با رنگای تیره و خشن صرف شده شک می کنن!!!! یعنی تو زندگی هیچ زشتی و درد ورنجی نیست؟یعنی من کورم؟چرا بعضی ها از زندگی تو اوهام اینقدر راضین؟! این سفیدپرست هااز سیاهی وحشت دارن.بهش نزدیک نمیشن چون یه لکه سیاه کافیه تا عمر سفیدشون تموم شه...و این اول سردرگمی خاکستریه! بازم به نظر من همون Dark Lyrics که ازعمق وجود و نقاط تاریک روح هنرمند برمیاد خیلی ارزشمندتر وتاثیرگذارتر از غزلای بی روح وملایمه!!! خوش حال میشم دوستان مخالف وموافق با گفته هام بدون تعصب نظر بدن.
|
|
+ نوشته شده در
Fri 16 Mar 2007ساعت 16:34 توسط (ن) |
|
|
KISS OF DEATH ALBUM 2006 When the stars fall down on me, ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
Thu 15 Mar 2007ساعت 13:21 توسط (ن) |
|
|
+ نوشته شده در
Wed 14 Mar 2007ساعت 12:42 توسط (ن) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 |
| پیوندها |
|
SickM!nd a|| |s nth rasoul.sad_statue Animal Liberation Front a Gift TO Earth مهر خورشید نفرت |
|
RSS
|